5- ولایت مدارى:
قرآن بدون هیچ قید و شرطى در کنار اطاعت مطلق از خداوند، دستور به اطاعت از پیامبر صلى الله علیه وآله و صاحبان امر، یعنى، ائمه اطهارعلیهم السلام مىدهد.« اطیعواالله واطیعواالرسول واولى الامرمنکم» (14)؛ «از خداوند و رسول و اولی الامر اطاعت کنید.»
زینب علیهاالسلام که حضور هفت معصوم (15) را درک کرده، در تمامى ابعاد ولایت مدارى (معرفت امام، تسلیم بى چون و چرا بودن، معرفى و شناساندن ولایت، فداکارى در راه آن و) ... سر آمد است. او با چشمان خود مشاهده کرده بود که چگونه مادرش خود را سپر بلاى امام خویش قرار داد و خطاب به ولى خود گفت:« روحى لروحک الفداء ونفسى لنفسک الوقاء (16)؛[اى ابالحسن] روحم فداى روح تو و جانم سپر بلاى جان تو باد.» و سرانجام جان خویش را در راه حمایت از على علیه السلام فدا نمود و شهیده راه ولایت گردید. زینب علیهاالسلام به خوبى درس ولایت مدارى را از مادر فرا گرفت و آن را به زیبایى در کربلا به عرصه ظهور رساند.
از یک سو در جهت معرفى و شناساندن ولایت، از طریق نفى اتهامات و یادآورى حقوق فراموش شده اهل بیت تلاش کرد. از جمله در خطبه شهر کوفه فرمود:« وانى ترحضون قتل سلیل خاتم النبوة ومعدن الرسالة وسید شباب اهل الجنة (17)؛ لکه ننگ کشتن فرزند آخرین پیامبر و سرچشمه رسالت و آقاى جوانان بهشت را چگونه خواهید شست؟»
و همچنین در مجلس ابن زیاد (18)، شهر شام، و مجلس یزید، ولایت و امامت را به خوبى معرفى نمود.
از سوى دیگر سر تا پا تسلیم امامت بود؛ چه در دوران امام حسین علیه السلام و چه در دوران امام سجاد علیه السلام حتى در لحظهاى که خیمه گاه را آتش زدند، یعنى در آغاز امامت امام سجاد علیه السلام نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: اى یادگار گذشتگان ... خیمهها را آتش زدند ما چه کنیم؟ فرمود:«علیکن بالفرار؛ فرار کنید.» (19)
از این مهمتر در چند مورد، زینب علیهاالسلام از جان امام سجاد علیه السلام دفاع کرد و تا پاى جان از او حمایت نمود:
الف- در روز عاشورا؛ هنگامى که امام حسین علیه السلام براى اتمام حجت، درخواست یارى نمود، فرزند بیمارش امام زین العابدین علیه السلام روانه میدان شد. زینب با سرعت حرکت کرد تا او را از رفتن به میدان نبرد باز دارد، امام حسین علیه السلام به خواهرش فرمود: او را باز گردان، اگر او کشته شود نسل پیامبر در روى زمین قطع مىگردد. (20)
ب- بعد از عاشورا در لحظه هجوم دشمنان به خیمهها شمر تصمیم گرفت امام سجاد علیه السلام را به شهادت برساند، ولى زینب علیهاالسلام فریاد زد: تا من زنده هستم نمىگذارم جان زین العابدین در خطر افتد. اگر مىخواهید او را بکشید، اول مرا بکشید، دشمن با دیدن این وضع، از قتل امام علیه السلام صرف نظر کرد. (21)
ج- زمانى که ابن زیاد فرمان قتل امام سجاد علیه السلام را صادر کرد، زینب علیهاالسلام آن حضرت را در آغوش کشید و با خشم فریاد زد: اى پسر زیاد! خون ریزى بس است. دست از کشتن خاندان ما بردار. و ادامه داد:« والله لا افارقه فان قتلته فاقتلنى معه؛ به خدا قسم هرگز او را رها نخواهم کرد؛ اگر مىخواهى او را بکشى مرا نیز با او بکش.»
ابن زیاد به زینب نگریست و گفت: شگفتا از این پیوند خویشاوندى، که دوست دارد من او را با على بن الحسین بکشم. او را واگذارید.
البته ابن زیاد کوچکتر از آن است که بفهمد این حمایت فقط به خاطر خویشاوندى نیست، بلکه به خاطر دفاع از ولایت و امامت است. اگر فقط مساله فامیلى و خویشاوندى بود، باید زینب علیهاالسلام جان فرزندان خویش را حفظ و آنها را به میدان جنگ اعزام نمىکرد.
آنکه قلبش از بلا سرشار بود
دخت زهرا زینب غمخوار بود
او ولایت را به دوشش مىکشید
چون امام عصر او بیمار بود
با طنین خطبههاى حیدرى
سخت او رسواگر کفار بود
6- روحیه بخشى:
در مسافرتها و نیز در حوادث تلخ، آن چه بیش از هر چیز براى انسان لازم است، روحیه و دلگرمى است. اگر انسان براى انجام کارهاى مهم و حساس روحیه نداشته باشد، آن کار با موفقیت انجام نشده و به نتیجه نخواهد رسید و چه بسا با شکست نیز مواجه شود. یکى از بارزترین اوصاف زینب علیهاالسلام روحیه بخشى اوست. او بعد از شهادت مادر، روحیه بخش پدر و برادران بود، در شهادت برادرش امام حسن علیه السلام نقش مهمى را براى تسلاى بازماندگان ایفا کرد. پس از شهادت امام حسین علیه السلام و در طول دوران اسارت، این صفت نیکوى زینب بیشتر ظهور کرد. او پیوسته یاور غمدیدگان و پناه اسیران بود، از گودى قتلگاه تا کوچههاى تنگ و تاریک کوفه، از مجلس ابن زیاد تا ستمکده یزید، در همه جا فرشته نجات اسرا بود.
نه تنها زینب از دین یاورى کرد
به همت کاروان را رهبرى کرد
به دوران اسارت با یتیمان
نوازشها به مهر مادرى کرد
او حتى تسلى بخش دل امام سجاد علیه السلام بود، آن جا که مىگفت:«لا یجزعنک ما ترى، فوالله ان ذلک لعهد من رسول الله الى جدک وابیک وعمک (22)؛ [اى پسر برادر!] آن چه مىبینى (شهادت پدر) تو را بى تاب نسازد. به خدا سوگند! این عهد رسول خدا با جد، پدر و عمویت است.»
پىنوشتها:
14- نساء/59.
15- پیامبراکرم صلى الله علیه و آله، على علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام .
16- الکوکب الدرى، ج1، ص196.
17- بحارالانوار، ج45، صص110- 111.
18- همان، ج45، ص133.
19- همان، ج45، ص58، ومعالى السبطین، ج2، ص88 .
20- بحارالانوار، ج45، ص46.
21- همان، ج45، ص61 .
22- همان، ج45، ص179.
کلمات کلیدی:
4- عفت و پاکدامنى:
عفت و پاکدامنى، برازنده ترین زینت زنان، و گران قیمت ترین گوهر براى آنان است. زینب علیهاالسلام درس عفت را به خوبى در مکتب پدر آموخت، آن جا که فرمود:«ما المجاهد الشهید فى سبیل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف یکاد العفیف ان یکون ملکا من الملائکة(11)؛ مجاهد شهید در راه خدا، اجرش بیشتر از کسى نیست که قدرت دارد اما عفت مىورزد،- یعنی قدرت انجام گناه را دارد ولی از آن دوری می کند- نزدیک است که انسان عفیف فرشتهاى از فرشتگان باشد.»
زینب کبرى عفت خویش را حتى در سخت ترین شرایط به نمایش گذاشت. او در دوران اسارت و در حرکت از کربلا تا شام سخت بر عفت خویش پاى مىفشرد. مورخین نوشتهاند: « وهى تستر وجهها بکفها، لان قناعها قد اخذ منها (12)؛ او صورت خود را با دستش مىپوشاند چون روسریش از او گرفته شده بود.»
شاعر عرب به همین قضیه اشاره کرده و مىگوید:
ورثت زینب من امها
کل الذى جرى علیها وصار
زادت ابنة على امها
تهدى من دارها الى شر دار
تستر بالیمنى وجهها فان
اعوزها الستر تمد الیسار
«زینب تمامى آن چه را بر مادر گذشت به ارث برد، منتهى دختر سهم اضافهاى برداشت که از خانهاش به بد ترین خانه حرکت کرد (به اسارت رفت).
صورت را[در اسارت] با دست راست مىپوشاند و اگر نیاز می شد،از دست چپ هم بهره مىبرد. »
و آن بانوى بزرگوار بود که براى پاسدارى از مرزهاى حیا و عفاف بر سر یزید فریاد مىآورد که « ا من العدل یا ابن الطلقاء تحذیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا؟ قد هتکت ستورهن و ابدیت وجوههن (13)؛ اى پسر آزاد شدههاى[جدمان پیامبراسلام] آیا این از عدالت است که زنان و کنیزکان خویش را پشت پرده نشانى، و دختران رسول خدا صلى الله علیه وآله را به صورت اسیر به این سو و آن سو بکشانى؟ نقاب آنان را دریدى و صورتهاى آنان را آشکار ساختى.»
پىنوشتها:
11- نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 466.
12- جزائرى، الخصائص الزینبیه، ص345.
13- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار،(بیروت، داراحیاء التراث العربى)، ج45، ص134.
کلمات کلیدی:
بسم الله الرّحمن الرّحیم
فضائل و مناقب حضرت زینب علیهاالسلام
زینب علیهاالسلام دختر على و زهرا علیهماالسلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرت در مدینه منوره دیده به جهان گشود، در پنج سالگى مادر خود را از دست داد و ازهمان دوران طفولیت با مصیبت آشنا گردید. در دوران عمر با برکت خویش، مشکلات و رنجهاى زیادى را متحمل شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخى چون اسارت و... را تحمل کرد. این سختىها از او فردى صبور و بردبار ساخته بود. (1)
او را ام کلثوم کبرى، و صدیقه صغرى مىنامیدند. از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهیمه بود. او زنى عابده، زاهده، عارفه، خطیبه و عفیفه بود. نسب نبوى، تربیت علوى، و لطف خداوندى از او فردى با خصوصیات و صفات برجسته ساخته بود، طورى که او را «عقیله بنى هاشم» مىگفتند. با پسرعموى خود«عبدالله بن جعفر» ازدواج کرد و ثمره این ازدواج فرزندانى بود که دو تن از آنها (محمد و عون) در کربلا، در رکاب ابا عبدالله الحسین علیه السلام شربت شهادت نوشیدند. (2)
آن بانوى بزرگوار سرانجام در پانزدهم رجب سال 62 هجرت، با کوله بارى از اندوه و غم و محنت و رنج دار فانى را وداع گفت. در این مقاله برآنیم که گوشه هایى از مناقب و فضائل آن حضرت را بررسى و بیان نماییم.
1- زینت پدر:
معمولا پدر و مادر نام فرزند را انتخاب مىکنند، ولى در جریان ولادت حضرت زینب علیهاالسلام والدین او این کار را به پیامبراسلام جد بزرگوار آن بانو، واگذار نمودند. پیامبر صلى الله علیه وآله که در سفر بود، بعد از بازگشت از سفر، به محض شنیدن خبر تولد، سراسیمه به خانه على علیه السلام رفت، نوزاد را در بغل گرفت و بوسید، آن گاه نام زینب (زین + اب) را که به معناى «زینت پدر» است براى این دختر انتخاب نمود. (3)
2- علم الهى:
مهمترین امتیاز انسان نسبت به سایر موجودات - حتى ملائکه - دانش و بینش اوست. « وعلم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم على الملائکة فقال انبئونى باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین. قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم.»(4) ؛« سپس علم اسماء[علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات] را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مىگویید، اسامى اینها را به من خبر دهید. عرض کردند: تو منزهى. ما چیزى جز آن چه به ما تعلیم دادهاى نمىدانیم؛ تو دانا و حکیمى.»
و برترین علمها، علمى است که مستقیما از ذات الهى به شخصى افاضه شود، یعنى داراى علم «لدنى» باشد. خداوند متعال در مورد حضرت خضرعلیه السلام مىفرماید:« وعلمناه من لدنا علما.» (5) ؛«علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بودیم.»
زینب علیهاالسلام به شهادت امام سجاد علیه السلام داراى چنین علمى است، آن جا که به عمهاش خطاب کرد و فرمود:« انت عالمة غیر معلمة وفهمة غیر مفهمة (6)؛ تو بی آنکه آموزگاری داشته باشی؛ عالم و دانشمند هستی.»
3- عبادت و بندگى:
زینب علیهاالسلام به خوبى از قرآن آموخته بود، که هدف از آفرینش و خلقت انسان رسیدن به قله کمال بندگى است. «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون» (7) ؛ «من جن و انس را نیافریدم جز براى این که عبادت کنند.»
او عبادتها و نماز شبهاى پدر و مادر را از نزدیک دیده بود. او در کربلا شاهد بود که برادرش امام حسین علیه السلام در شب عاشورا به عباس فرمود:«ارجع الیهم واستمهلهم هذه المشیة الى غد لقد نصلى لربنا اللیلة وندعوه و نستغفره فهو یعلم انى احب الصلوة له وتلاوة کتابه وکثرة الدعاء والاستغفار (8) ؛ به سوى آنان باز گرد و این شب را تا فردا مهلت بگیر تا بتوانیم امشب را به نماز و دعا و استغفار در پیشگاه خدایمان مشغول شویم. خدا خود مىداند که من نماز، قرائت قرآن، زیاد دعا کردن و استغفار را دوست دارم .» در این جملات صحبت از اداى تکلیف نیست، بلکه سخن از عشق به عبادت و نماز است.
شب خیز که عاشقان به شب راز کنند
گرد در بام دوست پرواز کنند
هر جا که درى بود به شب در بندند
الا در دوست را که شب باز کنند
حضرت زینب علیهاالسلام نیز ازعاشقان عبادت و شب زنده داران عاشق بود، و هیچ مصیبتى او را از عبادت باز نداشت. امام سجاد علیه السلام فرمود:«ان عمتى زینب کانت تؤدى صلواتها، من قیام الفرائض والنوافل عند مسیرنا من الکوفة الى الشام وفى بعض منازل کانت تصلى من جلوس لشدة الجوع والضعف (9)؛ عمهام زینب در مسیر کوفه تا شام همه نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مىنمود و در بعضى منازل از شدت گرسنگى و ضعف، نشسته نماز می گزارد.»
امام حسین علیه السلام که خود معصوم و واسطه فیض الهى است هنگام وداع به خواهر عابدهاش مىفرماید:« یا اختاه لا تنسینى فى نافلة اللیل (10)؛ خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش مکن!» این نشان از آن دارد که این خواهر، به قله رفیع بندگى و پرستش راه یافته و به حکمت و هدف آفرینش دست یازیده است.
پىنوشتها:
1- شیخ ذبیح الله محلاتى، ریاحین الشریعة، (تهران، دارالکتب الاسلامیة) ج3، ص46.
2- همان، ج3، ص210.
3- همان، ج3، ص39.
4- بقره/31- 32.
5- کهف/65.
6- شیخ عباس قمى، منتهى الآمال،(تهران، علمیه اسلامیه، چاپ قدیم،1331 ه . ش) ج1، ص298.
7- ذاریات/56.
8- محمد بن جریرطبرى، تاریخ طبرى، ج6، ص238.
9- ریاحین الشریعه، ج3، ص62.
10- همان، ص 61- 62.
بسم الله الرّحمن الرّحیم
آیا مردی که هر روز ده ها دختر و زن جوان با آرایش های جذاب و دلفریب و با پوشش های آنچنانی و انعکاس دهنده ی برجستگیهای بدن - با عرض معذرت از خوانندگان عفیف و محجوب- می بیند و حتی اگر نخواهد هم ببیند، سرانجام ناخواسته گرفتار می شود،-افرادی که یا از همسرش زیباترند یا از او چیزی کمتر ندارند که در غیر این صورت به چشم نمی آمدند- دیگر در پایان روز و در منزل، همسرش برای او جذابیتی خواهد داشت . آیا جای گرفتن محبت فقط یکی از آن ده ها که در طول زمان به صدها میرسد در ضمیر این شخص مسئله ی دور از دسترس و غیر قابل تصوری می باشد. آیا کم شدن جدابیت همسر و ربایش دل توسط غریبه ای -اگر چه ناخواسته- این زندگی را به شدت در معرض اضمحلال قرار نمی دهد.
اختلافات زن و شوهری تا حدی امری طبیعی می باشد. ولی
ادامه دارد.
پهپاد را خدا مقهور کرد.
جاسوس شکار شد؛ رهبر شاد شد؛
آمریکا ذلیلتر شد.
آنها که فقط از داخل، منفیها را میبینند و دلباختهی دزدان و آدمکشان اتوکشیدهی جهانی هستند، آیا به خود میآیند یا میگویند ماکت بوده و با ساندیس(!) آن را نشاندهاند؟!
کلمات کلیدی: غیرت دینی، گذشتن از دنیا، عفاف، عزت، منش پهلوانی
بابا! سلام؛ باهم حرف بزنیم؟#
کلمات کلیدی:
بسم الله الرّحمن الرّحیم
2- سست شدن بنیان خانواده:
اثر زیانبار دیگر بدپوششی علنی، سست شدن وحشتناک بنیان خانواده، این محبوبترین بنای در نزد خداوند است، که در ادامه آن را توضیح میدهم.
مقدمه:
انسان موجودی تنوعطلب است و تکرار برای او ایجاد دلزدگی میکند.
این ویژگی هم بعد مثبت دارد و هم دارای بعد منفی میباشد.
بعد مثبت تنوعطلبی مانند علمجوئی، کمالخواهی و نقش تکرار در عدم جذّابیت بعضی از سخنرانیها، کتب تازه تألیف یا حتی نمایشها و فیلمها.
بعد منفی آن مثل تنوع طلبی در لذتجوئیها و کامیابیهای مادی که اگر مهار نشود، انسان و گاهی حتی اطرافیانش را به سراشیب سقوط میکشاند.
عقل حکم میکند که عوامل زمینهساز برای تشدید بعد منفی روحیهی تنوع طلبی را به وجود نیاوریم و یا آنها را تقویت نکنیم.
اگر زنان در جامعه با پوشش و آرایش جذاب و مردان با خودداری نکردن از نگاه به نامحرم، حضور یابند -البته عکس این قضیه هم صادق است؛ یعنی اگر مردان هم با وضعیت ظاهری جالب برای جنس مخالف و زنان هم بیپروا در نظاره باشند- تا حد زیادی به حس تنوع طلبی منفی افراد غیر همجنس کمک کردهاند.
کمکی که به شدت حریم، بنیان و آرامش خانوادهها را تهدید میکند، عمر زندگیها را کاهش داده و باعث افزایش آمار طلاق و بزهکاریهای بهوجود آمده از آن در جامعه میشود.
ادامه دارد.
کلمات کلیدی: تنوع طلبی، بنیان خانواده
بسم الله الرحمن الرحیم
آثار اجتماعی- خانوادگی بد پوششی :
مقدمه:
گناهان از بعد اثرگذاری به دو بخش تقسیم میشوند. گناهان فردی و گناهان اجتماعی.
1- به گناهانی میتوان گناهان فردی اطلاق نمود که اثر یا آثار وضعی آن گریبانگیر شخص گناهکار میشود. مثلا اثر وضعی دروغ، شخص دروغگو را در برمیگیرد یا گوش دادن به موسیقی حرام که بعضی قائلند که باعث ضعف اراده میشود.
2- اما گناهانی هستند که وقوع آنها منوط به علنی بودن و متأثر شدن خواه ناخواه دیگران از این گناهان می باشد که این دسته از گناهان را می توان گناهان اجتماعی نامید. مثل آثار تخریبی ربا برای اقتصاد جامعه یا آثار بدحجابی:
علاوه بر اثرات وضعی که بد پوششی (مثل سایر گناهان) برای خود شخص دارد. به علت اجتماعی بودن این گناه، آثار تخریبی، خانمانبرانداز و خاندانسوزی برای اجتماع و خانودهها که اجزاء تشکیل دهندهی اجتماعند، دارد. از قبیل:
1- ایجاد بلوغ زودرس و تحریک بیموقع شهوت :
بدحجابی در کنار دیگر عوامل شهوی از قبیل فیلمها، تصاویر، رمانهای به اصطلاح عشقی (و در حقیقت شهوت انگیز)، داستانهای خاص و حتی اشعار و ترانههای عاشقانه، باعث میشود نیروی شهوت جنسی که در جای خود بسیار لازم و ضروری میباشد، یا بیموقع ایجاد شود و نوجوان ما زودتر از موعد به بلوغ جنسی برسد یا نوجوان بالغ (باز هم در زمانی نامناسب) دچار تحریک و تشدید شهوت شود.
در هردو صورت منظور از بیموقع زمانی است که نوجوان در شرائطی نیست که این آتش تازه افروخته، یا شعله ورشده را به وسیله ازدواج، خاموش و کنترل کند. یا از نظر سنی در موقعیت ازدواج نیست یا به لحاظ تحصیلی و بالتبع شرائط شغلی و دیگر ملزومات ازدواج.
مانند شخص روزهداری که در ظهر روز ماه رمضان که اتفاقا با روزهای طولانیمدت تابستان هم مصادف شدهاست، وادار به دویدن در فضای باز و زیر تابش آفتاب یا انجام ورزش های نفسگیر شود. آیا غیر از این است که گرسنگی و تشنگی که در اواخر روز باید برای او آزاردهنده باشد در نیمهی روز تشدید شده و حتی عواقب سخت تری هم برای وی محتملاست؟
ببنید در این شرائط بد حجابان جامعه خواسته یا ناخواسته چه ظلمی را نسبت به این جوان یا حتی نوجوان روا میدارند و چگونه از نظر جسمی و روحی او را تحت فشار قرار میدهند که در آثار بعدی به برخی از ابعاد این مسئله اشاره خواهد شد.
ادامه دارد.
کلمات کلیدی: گناه فردی، گناه اجتماعی، آثار
بسم الله الرحمن الرحیم
میگویند در مواجهه با مسئلهی عدم مراعات حجاب و پوشش اسلامی، برخورد انتظامی جواب نمی دهد و باید کار فرهنگی کرد. فراگیری این نظریه نیز از دولت سازندگی تا دولت مهرورزی را شامل شدهاست. آیا همین وجه اشتراک بودن در بین دولت های به ظاهر متضاد دلیلی بر صحت آن است یا بر مشترک بودن سرچشمهی فکری جریانات سابقه با جریان انحرافی امروز دلالت دارد؟!
...بگذریم.
از منشاء فکری- جریانی این مسئله بگذریم که شاید چندان در حیطهی بنده نباشد و درستی آن را از منظر دینی- عقلی- منطقی واکاوی نمائیم.
این کلام از یک جهت صحیح است. با برخورد انتظامی نمیتوان اعتقاد به حجاب و لزوم آن برای صیانت جامعه و اشخاص جامعه را به کسی قبولاند و وی را اقناع نمود و از وی یک انسان معتقد ساخت که اصطلاحا حتی در نبود زور بر بالای سرش(!) هم به صورت خودکار و قلبی خوشپوشش باشد.
این اهداف عالیه قطعا نیاز به کارهای فرهنگی، اعم از آموزشهای کوتاه مدت، میان مدت، دراز مدت، کارگاهی و مهارتی در قالبهای سنتی مثل منبر و سخنرانی و غیر سنتی مثل جلسات گفتمان و پرسشوپاسخ به شکل حضوری، خصوصا در دانشگاهها و دبیرستانها و برنامههای صداوسیما با استفاده از تمام ابزارهای تبلیغی- هنری روز مثل اینترنت، لوحهای فشرده، تیزرهای جذاب و در عین حال اقناعی تلویزیون و... دارد.
اما این یک بعد مسئلهی حجاب است. از سوی دیگر حجاب یک مسئلهی اجتماعی میباشد و رعایت و عدم رعایت آن در سلامت روح، روان، ذهن و جسم افراد جامعه و آیندهی اجتماع و افراد آن نقش بسیار بسیار مهم، تأثیرگذار و ژرفی دارد، که در ادامه به برخی از این آثار اشاره میشود...
ادامه دارد.
کلمات کلیدی: حجاب، کارفرهنگی، برخورد انتظامی